و من به ساعت یک انفجار نزدیکم

 

 

 

امروز برای اولین بار مفهوم «سگ‌دو زدن» و «دست از پا درازتر» و «خر کوره‌پزخونه» و «مرده‌ی بد عمل» و مثال‌های مشابه رو با تمام وجود حس کردم.

بازهم هرچی می‌دی شکرت، هرچی می‌گیری شکرت*

 

*: ارمیا، رضا امیرخانی

پ‌ن. مثال مشابهی هست دیگه؟

 

 

 

زندگی با طعم وانیل

 

 

 

خیال خامیه. از یک صبح معمولی انتظار یک صبح معمولی رو دارم. مثل این‌که همه‌ی اتفاق‌های مهم بد و خوب در روزهای غیرمعمولی بوده. مثل این‌که برای هر اتفاق ناخوشایند و خوشایند، چیزهایی که شروعی به یک جریان یا تغییر بزرگ هستند، باید ورژن وانیلی روز عوض شه تا اون اتفاق بتونه بیفته و باورپذیر بشه.

همیشه هم با همین زمینه‌ی ذهنی اتفاق‌های مهم به من برخورد کردند و اون‌ها رو پشت سر گذاشتم. اما دوست دارم خیال خام خودم رو. حداقل روزهایی که عادی می‌آن و عادی می‌رن راحت و نرم حرکت می‌کنند. با ذهن آروم.

 

 

 

 

سیزده سال و نیم متر

 

 

 

گاهی دیدن یک دوست قدیمی بعد  مدت‌ها، گپ زدن کوتاه صمیمی از هر دری، به مشکل‌های کوچک خوردن و خندیدن چقدر دل آدم رو باز می‌کنه. چقدر از کوری بغض بی‌خود و بی‌جهتت به خاطر مسائل روز کم می‌شه وقتی توی دریای نوستالژی‌های مدرسه‌ت، دبستانت، راهنماییت، دبیرستانت گم می‌شی.

یک ساعت حرف زدن بدون ذکر مستقیم خاطرات، فقط ذکر مصیبت و روزمرگی‌ها، اما پس زمینه‌ی ذهنت یک روند خاطرات و لحظه‌های خاک گرفته رو شخم می‌زنه.از دزد و پلیس دبستان با تفنگ اسباب بازی دور از چشم مدیر بداخلاق پرتوقع، تا دربدری‌های یک نمایشگاه دوران راهنمایی و بسته شدن پرونده‌ی موزیک توی مدرسه و ادغام بی‌برنامه و باسرانجام، تا پردازش برنامه‌های آینده توی دبیرستان و صحبت از سفری که هیچ‌وقت انجام نشد.

مرور می‌کنی لحظه لحظه چیزهایی رو که همیشه به یادت می‌مونه. روندی که توش هر کدوم دست کم نیم متر گیرم تو بیست سانتی بیشتر- قد کشیدیم. و هم‌چنان از روزمرگی‌ها و دوران منفک زندگی حرف می‌زنیم و دنبال غذا می‌گردیم...

روزگار غریبیه. توی کوچیکی دنیا که شکی نیست. به بزرگی دوستی‌ها و تنیدگی خاطرات و زندگی‌ها هم شک نکن.

 

 

 

 

صفا

 

 

ان الحياه، العقيده و الجهاد

زياد خواب در اين زمينه ديدم، به اون اندازه اما بهش فكر نكردم. فكرهاي پوچ‌كننده اول گيراست،‌بعد آزاردهنده، و بعدتر تحليل‌برنده. همه‌ي اين‌ها رو بايد تحمل كني تا از نو ساخته شي. كسر بسيار كوچكي از زندگي‌م رو براي چيزي كه بهش عقيده داشتم تلاش كردم. با اين حساب باقي حركات و سكناتم فرقي با حركات كاتوره‌اي نداره.

مي‌گذارمش كنار حركتي رفت و برگشتي و بي‌حاصل كه انتهاي هر تناوبش هم نااميدي به اوج مي‌رسه. حتي اگه اين بخش تاريخ به معجزه ختم نمي‌شد، بازهم نمااد باقي مي‌موند تا كسي رو از جايي به اون‌جا بكشونه تا اين حركت رو سياه مشق كنه،‌ رج بزنه،‌ و انتهاي هر دور براي خودش بگه شايد چيزي ته دل كسي بلرزه. همين‌زوري نگاهش نكن؛ اين سعي،‌بي خطاست.

 

پ‌ن. بايد زماني رو بذارم براي خوندن كتاب‌هايي كه قبلا مدام چشمك مي‌زدند، بعد نگاه مي‌كردند و الان قهر.

پ‌ن2. يادم نيست كجا دعايي رو خوندم كه از مرگ توي بستر پناه مي‌برد به خدا و سرنوشتي جز اون رو براي خودش مي‌خواست.

 

 

 

 

بیست و یک

 

 

نزدیک‌های روز تولد همیشه با یک حالت ناراحتی و یاس همراهه، اما روز تولد بیست سالگی‌م سطح توقعم رو از روزهای تولد به حدی پایین آورد که امسال اصلا از این روز ناراحت نشم.

انتظارش رو هم داشتم که بعد از درگاه بیست سالگی، تا بیست و پنج سالگی توی سراشیبی بیفتم و خیلی برام مورد توجه نباشه. همون‌قدر که انتظاری نبود، توقعی هم نبود. اومد و رفت. فرقش با روزهای عادی این بود که دو روز قبلش و دو روز بعدش کمی ذهن درگیر می‌شه. همین!

درسته که سال‌های پیش شهودی رو از وقایع روزهای تولد به من داد و انتظار و میانگین فرضم رو به شدت کاهش داد، اما از روزی که بهش my day می‌گن انتظار هم‌چین حاکم کوتی رو نداشتم.

 

پ‌ن. امروز با تمام وجود اثر پروانه‌ای رو هم درک کردم.

 

 

اللهم اني اسئلك من صفاتك كلها...

 

 

رمضان امسال رو بيشتر دوست دارم، چون چيزهاي بيشتري ازت مي‌خوام.

بسته‌ي گرسنگي و تركيدگي متواتر و اضافه وزن متعاقب و خستگي مستدام رو ديگه نمي‌خوام.

از رحمتت، گشاده‌دستانه‌ترينش رو مي‌خوام. از علمت، پرمايه‌ترينش رو مي‌خوام. از شكوهتف پررنگ‌ترينش رو مي‌خوام. از نورت، روشن‌كننده‌ترينش رو مي‌خوام. از تقديرتف گذراترينش رو مي‌خوام. پايدارترين دولتت رو مي‌خوام. فاخر ترين ملكت رو....

همه‌ي گشاده‌دستي و دانش و شكوه و روشنايي و سرنوشت و دولت و ملك تو رو مي‌خوام. بسته‌ي پيشنهادي خودت رو.

«ربنا»ت رو اينقدر برام دل‌نشين كن تا خواسته‌هاي قلبي من همين‌ها شه.

 

پ‌ن. مطلب اعتماد درباره‌ي ترجمه‌ي دعاي سحر رو هم از دست نديد.

پ‌ن2. پيام اوباما درباره‌ي «رمضان كريم» خيلي دل‌نشين و جالبه. توضيحي جامع‌تر از اطلاعات خيلي از ما،  شيطان بزرگ.