ان الحياه، العقيده و الجهاد

زياد خواب در اين زمينه ديدم، به اون اندازه اما بهش فكر نكردم. فكرهاي پوچ‌كننده اول گيراست،‌بعد آزاردهنده، و بعدتر تحليل‌برنده. همه‌ي اين‌ها رو بايد تحمل كني تا از نو ساخته شي. كسر بسيار كوچكي از زندگي‌م رو براي چيزي كه بهش عقيده داشتم تلاش كردم. با اين حساب باقي حركات و سكناتم فرقي با حركات كاتوره‌اي نداره.

مي‌گذارمش كنار حركتي رفت و برگشتي و بي‌حاصل كه انتهاي هر تناوبش هم نااميدي به اوج مي‌رسه. حتي اگه اين بخش تاريخ به معجزه ختم نمي‌شد، بازهم نمااد باقي مي‌موند تا كسي رو از جايي به اون‌جا بكشونه تا اين حركت رو سياه مشق كنه،‌ رج بزنه،‌ و انتهاي هر دور براي خودش بگه شايد چيزي ته دل كسي بلرزه. همين‌زوري نگاهش نكن؛ اين سعي،‌بي خطاست.

 

پ‌ن. بايد زماني رو بذارم براي خوندن كتاب‌هايي كه قبلا مدام چشمك مي‌زدند، بعد نگاه مي‌كردند و الان قهر.

پ‌ن2. يادم نيست كجا دعايي رو خوندم كه از مرگ توي بستر پناه مي‌برد به خدا و سرنوشتي جز اون رو براي خودش مي‌خواست.