بی حس و حوض

 

 

دلیل خاصی داره حتما. اما تراکم روزهای درست و حسابی توی سال یکنواخت نیست.

حالا وقتی بخوام باهات حرف بزنم چقدر باید صبر کنم؟ درست که هر شب شب قدره... درست که اگر صدات بزنم جوابم رو میدی...

مشکل اینه که یادم رفته چطور صدات بزنم، حتی تو روزهای خاص. این‌قدر غرق رفتنم که وقت نکردم از خودم بپرسم کجا. دلم تنگ شده برای یک بستنی، بدون دغدغه‌ی برخورد. برای یک گپ بی‌فکر. برای غر زدن.

راستی چرا تراکم روزهای درست و حسابیت یکنواخت نیست؟ می‌خواستی به استیصال برسم؟ رسیدم. می‌خواستی قدرشون رو بدونم؟ هنوز هم نمی‌دونم. می‌دونم که نمی‌خواستی حرف زدن با تو رو از یاد ببرم. اما یادم رفت. این حرف‌های هر روزه، روزی سه‌بار رو نمی‌گم. دلم تنگ شده برای این‌که من بنشینم و تو هم باشی. فقط خودم و فقط خودت. و من حرف بزنم، و حرف بزنم. و حرف بزنم... تو هم مثل همیشه گوش کنی. بعد بی آن‌که حرفی به من زده باشی، ی دستی به سرم کشیده باشی، آروم بگیرم. خدایی دیگه! کارت حساب و کتاب نداره که. می‌دونم...

دلم برای خودم تنگ شده. تو هستی، من نیستم.

جند روزه دلم برای اولین کسی که می‌سوزه خودم هستم. هیچ‌وقت این‌طور نبود. هیچ‌وقت این‌طور نبودم. امروز خیلی از این حالت ترسیدم.

تراکم روزهای خوب و خوشت هم یکنواخت نیست.

دعا خوندن و این‌ها رو خیلی بلد نیستم. همیشه به زبون خودم باهات حرف می‌زدم و تو هم می‌شنیدی. مثل یک روستایی، با یک سلام پر طمع. بدون خداحافظی. زبون خودم رو هم فراموش کردم، وگرنه کی دیدی به تو نامه بنویسم؟

نمی‌گم به آخر خط رسیدم. نمی‌گم حتا وسط خط. خطی که ته نداره، وسطش کجا بود؟ اما می‌دونم که دیگه اول خط نیستم. می‌دونم که تا حالا زیاد پیش نیومده بود به این‌جاهای خط برسم.. می‌ترسم.

دیگه نمی‌بینمت. چشمام بسته است. سِر شدم. دارم لمس می‌شم. کمتر از همیشه حست می‌کنم. تنهام.

خدایا حسین مونده. حوض هم نداره حتا.

 

 

 

 

 

"فصل" بهار

 

 

 

"بهار" من! "فصل" تو که از راه می‌رسد، دیگر چه فرقی می‌کند...

پاییز،

زمستان،

بهار...

 

 

پ‌ن. باید می‌داشت

 

 

 

 

 

مسائل مدل‌سازی

 

 

 

مدل‌سازی حمل و نقل و ترافیک به صورت علمی و کاربردی کار پیچیده‌ایه. اما یه مدل ساده‌ی ترافیک جهانی از یک سری گره و بردار تشکیل می‌شه. در کل با تقریب خوبی برآیند ورودی‌ها و خروجی‌های هر گره به صفر نزدیکه. این مدل ساده شده خیلی قابل فهمه و بسیار به واقعیت نزدیکه...

***

همه‌ی جذابیت اقتصاد به تحلیل‌پذیریشه. بررسی مسائل، تفکیک عوامل درگیر، ارزش‌گذاری و اثرسنجی هر عامل، و در آخر پیش‌بینی جریان آتی. اگه همه‌چی خوب بررسی شده باشه، جز موارد خاص، پیش‌بینی به‌طوراعجاب‌آوری دقیقه. کار سختیه، اما امید موفقیتش خیلی بالاست. همین، عامل تحمل سختیشه...

****

روابط سیاسی خیلی پیچیده‌تره. رفتار المان‌های مدل خطی و قطعی نیست. اما می‌شه با افزایش داده‌ها، و با کمی اغماض مدل قابل قبول، همه‌کس فهم و ساده، یا هردو (بسته به شرایط) ارائه کرد. ساخت مدل کار هرکسی نیست، اما فهمش تا حدی چرا...

*****

کار خدا هم پیچیده است. همیشه حدس زده می‌شه، اما اگر عکس حدس هم دیده شد تعجبی در کار نیست. نتیجه‌های عکس از موارد مشابه به هیچ‌وجه بوی تناقض نمی‌دن. رفتار کاملا عقلاییه. امید پیش‌بینی‌ها اصلا بالا نیست، امید به خدا چرا. جالب این‌جاست که با وجود همه‌ی این‌ها، قوانین کلی داره. بدون تبدیل. محکم.

******

روابط انسانی اما از هر مدل ساده شده و نشده‌ای پیچیده‌تره. رفتار خطی، قطعی و حتی احتمالی نیست. تجربه‌های قبلی عملا خیلی مواقع کارساز نیست، چون رفتارها موردیه، و بسته به شرایط و فرد به فرد متفاوت یا متناقض. راحت‌تر، اصلا قابل مدل‌سازی نیست. قانونی درکار نیست. برعکس همه، شاید این عامل جذابیتش باشه.  مسائل مدل‌سازی این‌جا خودشو نشون می‌ده. نوبت به انسان که می‌رسه ته همه‌چیز باز می‌مونه. افکار، نظرها، خواب‌ها، نوشته‌ها...

 

 

پ‌ن. نوشتن مستقیم روی کامپیوتر، بدون واسطه‌ کاغذ سخته.