شاه، دزد، جلاد، وزیر
چهار حالت داشت. به احتمال مساوی شاه، دزد، جلاد یا وزیر بودی. دزد نقش خودش رو به صورت حافظهدار ایفا میکرد، اما در دور جاری کاملا منفعل بود. جلاد برحسب شانس، ویزیر یا دزد رو تعزیر میکرد. وزیر بیعرضهترین شخص بود. نقش تصمصمگیرندهای نداشت و اگر درست تشخیص میداد از دور بازی حذف میشد. اگر اشتباه حدس میزد ورق برمیگشت. درست مثل بازی موش زندانی، بالاخره ورق برمیگشت. شاه هم بزرگترین تصمیمها رو میگرفت. بیشتر برای خودش.
دور او و دوم رندوم بود. دستگرمی. با سبیل پنبهای و بخشش شروع میشد. چند دور که از بازی میگذشت، شانس مبتدی و سرخوردگیهای ناشی از واپسزدگیهای میل قدرتطلبی(!) باعث میشد شاه خدایی کنه و قدرتش رو به رخ بکشه؛ خصوصا وقتی چند دور پشت سر هم شاه میشد. نرمنرم این قدرتطلبی و عصیان دیگران وقتی به قدرت میرسیدند تنبیهها رو سنگینتر میکرد. البته در اون سن و سال نمیتونستیم شباهتی بین عصیانگر و زاپاتا پیدا کنیم.
بعد از مدتی اگر بازی ادامه پیدا میکرد، گاوبندیها شروع میشد. دو گروه دونفره باهم لابی میکردند و هر نقشی که داشتند به هم حال میدادند.یا اینکه به دلایلی -مثل محبوبیت یک نفر- یک گروه سهنفره پیدا میشد.بازی یکقطبی میشد و به لجن کشیده میشد. لوس و بیمزه و یکطرفه و بغضآور.
گاهی یک نفر کیاست به خرج میداد. در این گروه بود، اما به اون گروه هم باج میداد و امتیاز میگرفت. چون اکثرا بازی طولانی نبود قبلترها فکر میکردیم که اینها باهوشترین مردمانند.
معمولا بازی زیاد ادامه پیدا نمیکرد. مامانها وقتی بچههای سیاه وکبودشون رو میدیدند و حرفهای بد که یاد گرفتند رو میشنیدند زود بساط بازی رو به هم میزدند. اما چند بار بازی خیلی طولانی شد. حدود 15 تا 20 راند!
فهمیدم که آدمهای باکیاست در درازدت بدبختترین آدم بازی میشن. بعد از رو شدن روندشون، عموما سیبل حملهی سه نفر دیگه میشن. هم بازی خراب میشد هم خودشون تو عذاب بودند. اما اگر این حالت نبود، بهتدریج اول یاد میگرفتند که حکمهای سنگین رو سبک اجرا کنند. و بعد یاد میگرفتند حکمی که این دور صادر میکنند در 3 دور بعدی دستکم یکبار روی خودشون اجرا میشه. بازی به یک تعادل پایدار میرسید. همه بلندمدتتر فکر میکردند، نه خبری از تعزیر بود و نه اجرای شدید. چهار گروه عملن مجزا و مساوی. بازی لوس میشد. از هیجان میافتاد قلم و کاغذ پیدا میشد برای اسمفامیل، یا وقت غذا (نهار یا شام یا افطار، بسته به مهمانی) میشد.
حیف که مادرها هیچوقت حاضر نیستند بچهها هزینهی چشیدن دموکراسی رو بپردازند. دموکراسی بدون هیجان، لوس. تعادل پایدار.
پن. چندباری به خاطر کمبود بازیکن این بازی رو با حذف وزیر و نقش تخیلیش بازی کردم. واقعا بهتر از چهارنفرهست. لابی دوبهدو توش ممکن نیست. فقط ممکنه دو نفر باهم لابی کنند و قبل از رسیدن به تعادل اشک نفر سوم در بیاد.