دید برآیند کلی آدم‌ها از جمهوری‌خواه به دموکرات، و از دموکرات به جمهوری‌خواه تغییر می‌کنه. اكثرا بعد از حاکمان لاییک، رهبران مذهب‌گرا می‌آن (مثل ترکیه) و بعد از حکام دگم مذهبی، افرادی با قیود کمتر حاکم می‌شن (مثل قاجار و پهلوی). بعد از یک تفکر غالب کمونیستی، اون‌ها مغلوب امپریالیسم می‌شن، و امپریالیسم هم خودش بارها از کمون‌ها شکست و دست‌کم رکب خورده.

این دلایل خیلی زیادی داره. دست‌کم دلایلی که من می‌تونم براش پیدا کنم زیاده. از ساختار اجتماعی، تا فشارهای سیاسی واقتصادی که عمل به مقتضیات رو تسهیل می‌کنه، تبلیغات و رسانه، یا عملکرد بر اساس زمان رهبران فکری درست در لحظه‌ی ضعف تفکر رقیب، یا برآورده نشدن انتظارات مردم از شیوه‌ی در جریان و پناه آوردن از کفتار به خرس و برعکس، یا درک سیاسی و اجتماعی مردم که فریب مردم‌فریبی رو بخورن یا نه، تا ناتوانی نهله‌ها و فلسفه‌های مختلف و بی‌جواب گذاشتن سوال‌ها و حتی عمل سران اون فلسفه خلاف آرمان‌های اون تفکر، ... هنوز هم بیش از 10 تا عامل دیگه می‌تونم به ذهنم بیارم.

مدتیه دارم فکر می‌کنم:

به چیستی‌ش کار ندارم، به هستی‌ش کار دارم. می‌شه با اغماض، یک قانون کلی تواتر رو پیدا کرد. جامعه‌ها در طول زمان بین قطب‌های مختلف سیاست، قدرت، مذهب و خیلی چیزهای دیگه در تواتر هستند.

البته هنوز هم دید خوبی نسبت به هیچ‌کدوم از جریان‌ها ندارم. دست‌کم می‌دونم که هر دو فقط توی ادبیات با هم متفاوتند، نه در نتیجه یا حتی طرز فکر و آرمان.

چند روزیه به این فکر می‌کنم که قدرت فساد ایجاد می‌کنه. یک جرم بحرانی داره که اگر تجمعش بیش از اون شه شروع می‌کنه به فاسد کردن صاحب‌ش و بعد هم افساد.

به نظر می‌آد این فرکانس میراست و به تدریج به یک پراکندگی قدرت می‌رسه. زمانی که قدرت مطلق نه دست مذهبیونه و نه لاییک‌ها، نه جمهوری‌خواه‌ها و نه دموکرات‌ها، نه چپ‌ها و نه راست‌ها، و نه حتی به کلی در دست مردم. قدرت پخش می‌شه بین همه‌ی تفکرهای جامعه. جامعه‌ای که اونقدر آگاه شده که ماشه‌ی این تفنگ رو توی سر خودش نچکونه. جامعه‌ای که بفهمه، بخواد، و حرف بزنه.

جامعه‌ها به این سمت حرکت می‌کنند. با شروع این حرکت، تشدید دامنه‌ی نوسان متوقف می‌شه. افتادن توی دا‌م‌های مختلف و از چاله به چاه منسوخ می‌شه، و میلی به تعادل ایجاد می‌شه در سیستم. نتیجه‌ی این حرکت به شرایط فرهنگی و مذهبی و اقتصادی و اجتماعی و خیلی مقتضیات دیگه وابسته‌ست. اما مردم رو راضی نگه‌ خواهد داشت. دست‌کم راضی‌تر از همیشه.

داریم به سمت فهمیدن و خواستن گذار می‌کنیم. نرم‌نرم حرف‌ها هم زده می‌شن.

مدتیه دارم فکر می‌کنم: به ذره‌ای آرامش...

 

پ‌ن. تلاش‌م رو می‌کنم تا خیلی به سمتی مایل نشم. و بیشتر عدالت رو توی افکارم بیارم. این‌قدر مهم هست این مساله که اولین کلمه‌ی قصار نهج‌البلاغه شه. چه فرقی می‌کنه امام ترتیب رو تعیین نکردند و کار سید رضی بوده.

پ‌ن2. پرالتهاب بودن اطراف کمترین خوبی که داره اینه که راحت‌تر می‌تونی پناه ببری به جایی. برای این‌که فکر نکنی به چیزی که تو رو به هم می‌ریزه. از مار به افعی پناه می‌بریم!

پ‌ن3. الان از بیرون اومدم، اما دلم مدام بهونه می‌گیره. .[چشمک]

پ‌ن4. این مطلب کمی بیات شد، اما تاریخ مصرفش نگذشته. [چشمک]

پ‌ن5. در ادامه، 2 نفر دیگه هم از تحصیل معلق شدند