باورم نمی‌شد در شریف کسی باشه که ندونه مک‌دونالد چیه.

باورم نمی‌شد کسی در شریف پیدا شه که تصورش از بارداری کمی فراتر از نصف شدن یک سیب چیزی در حد گرده‌افشانی- باشه

باور نمی‌کردم در شریف دو پسر حلقه به گوش هم‌جنس‌باز پیدا شن.

حدس هم نمی‌زدم در شریف کسی باشه که پورنوگرافی ببیند، اما صدای خواننده‌ی زن را با این استدلال گوش نکنه که « آدم شاید دزدی کنه، اما قتل که نمی‌کنه»

باور نمی‌کردم در شریف انسان‌هایی رو پیدا کنم که شیفته‌ی رفتار و طرز فکرشان شوی . انسان‌هایی که ندونی چطور می‌شه آن‌ها را بیش از یک روز تحمل کرد.

نیازمندی بعضی شریفی‌ها و بی‌نیازی بعضی دیگه رو باور نمی‌کردم.

باورم نمی‌شد شریفی‌هایی رو که به نمره‌هاشون مثل عروسک‌هاشون (!) دل بستند.

شریفی‌هایی که از هفت دولت آزادند رو هم باور نمی‌کردم.

باورم نمی‌شد شریف این‌طور باشه. اما همون موقع هم فکر نمی‌کردم شریفی شم.

به این فکر می‌کنم که تاثیر شریفی‌ها روی محیط‌شون بیشتره یا تاثرشون از اون. کدوم سهم بیشتری توی ساختن دیگری داشتن؟

خوشحالم. اما هنوز هم نمی‌تونم باور کنم که این یک نمونه‌ی خوب از جامعه‌ست. نمی‌تونم باور کنم که دنیای واقعی همین‌قدر باورنکردنی، مختلف، متضاد و چیزهای دیگه‌ست. اگه این‌طوره، چطور هنوز هم متعادل و پابرجاست؟

متفاوت بودن در شریف خیلی ساده‌تر از جاهای دیگه‌ست. هنوز نمی‌دونم که متفاوت‌ها به شریف میان یا شریفی‌ها متفاوت می‌شن.