یک هفته از شروع ترم جدید هم گذشت، اما هنوز توی شوک شروعش موندم. تابستون امسال کارکرد همیشه رو نداشت، فقط گرماش مثل سابق بود. ماه رمضان هم تقریبا همه‌ی قسمت بی‌کار تابستون رو توی گرسنگی و بی‌کاری روزهای بلندش هضم کرد.

پاییز امسال هرطور که باشه، مطمئنا پر از خاطره و حادثه و اتفاقه. لیست رخدادهای پیش‌بینی شده‌اش حتی از لیست کارهایی که می‌خواستم بعد از کنکور بکنم بلندتره.

فکر می‌کردم سال به این‌جاش که برسه این‌قدر ذهنم مشغوله که هیچ کاری نمی‌تونم بکنم، اما مثل این‌که کلا با یه ویندوز دیگه بالا اومده.خیلی مشغول نیست، خسته‌است. به معنای کنایی کلمه. فقط این‌که ته دلم یه طوریه.

 

 

 

 

پ‌ن. اول پاییز نوستالژی عجیبی داره. همیشه با متداول شدن آهنگ "بوی ماه مهر" زندگی و اخلاق و روحیه و همه‌چیزم کن فیکن می‌شد. حتی اون‌هم دیگه نیست.