از هر دری وری
- عادت مزخرفی دارم. از وسط حرف می زنم.
- تابستون بر خلاف پتانسیلی که داره عموما راکدترین فصل ساله.
- شعر مخدر خوبیست، راضیم.
- خوابهای سریالی می بینم با شخصیت هایی که توی دنیای واقعی وجود ندارند!
- خیلی وقته که منتظر کنسرت کریس دس برگ هستم. احساس می کنم مطلوبیتش برام خیلی زیاده. امیدوارم که در این زمینه خدا خودش رو با باز کردن گره ها به من بشناسونه، نه انجام نشدن برنامه ریزی ها.
- همیشه آخرهای سال تحصیلی یه طوریه. ته مزه ی پیری داره. ( شاگردی داشتم که وقتی بهش میگقتم اینها رو توی دبیرستان میخونی میگفت:"تا اون موقع که من پیر میشم!" دوم راهنمایی بود دخترک با نمک!)*
- نمیدونم فشار امتحان هاست یا فشار ناشی از سرخوشی که نوشتن و خوندن و درس نخوندن رو اینقدر جذاب کرده! امیدوارم رخوت تابستون دامنگیرش نشه.*
- فهمیدم مهمترین چیزی که می تونی به مردم ببخشی وقته.
- با این که از رشته ام راضیم، هنوز هم حسرت هنر نرفتن رو میخورم. البته پاره وقت.
- وقتی یه فکر جدید برای شیطنتی تازه به سرم میزنه خیلی شاد می شم. این اتفاق عموما موقع خواب می افته. فشار شیطنت به سنگینی پلک ها می چربه ولحظه به لحظه بازتر میشن. یه شب بیداری عالی توی تخت خواب!
- زندگی ناخواسته به بخش های جدا از هم تقسیم می شه. افرازی که گاه عالیه و گاه بی رحمانه.
- اشتباهی که همه مون خیلی وقتها مرتکب می شیم قیچی کردن بازه ای از زندگی به بخش های جداست و هم تراز دونستن تقسیم های خود خواسته ی زندگی با افرازهای ناگزیر.
- اشتباه بزرگ تر اینه که این بازه ها رو از هم مستقل بدونیم. مخصوصا بازه های قیچی شده رو.
- بسته به شرایط یک سنگ زدن، ماه و ستاره و زمین و آسمون رو هم می تونه به هم بریزه.
- لزومی نداره که برای نتیجه ی اعمالمون منتظر قیامت یا تناسخ باشیم. نتیجه ی خیلیهاش رو الان هم داریم می بینیم، اگه بخوایم ببینیم.
- وقتی افکار توی هم تنیده می شن بیان اونها خیلی سخته. مثل اینه که توی یه جریان پرفشار بایستي و برای ماهی گرفتن قلاب بندازی.
- امکان خط خطی کردن صفحات وبلاگ از نیازهاییه که هیچ سرویس دهنده ای بهش توجهی نکرده.
تکمله:
*. تاریخ مصرفش گذشته، اما حس خوبی که موقع نوشتنش داشتم هنوز تازه ست.