تبليغاتX
از هر دری وری

 

 

 

طرف از شمال شهر می‌خواد بره فرودگاه امام، وسط راه می‌آد میدون فردوسی تا یکی رو هم سوار کنه. بعد از این‌که هشت دور میدون رو دور می‌زنند اون رو سوار می‌کنند: تو ولی‌عصر. ادامه‌ی این راه به فرودگاه امام از حکیم می‌گذره.

از فرودگاه امام به سمت تهران. وسط راه تو همت یارو شاکی می‌شه و می‌گه بزن تو خاکی. ماشین رو کنار جالیز و اسکلت نایلون‌های کشت گل‌خونه‌ای می‌بینیم. تو مایه‌های ورامین و شهریار.

...

رو مخ بودن این باگ‌ها نذاشت خیلی به اصل داستان توجه کنم. این‌که دکتر چی شد؟ این پسره، داماد، چکاره بود؟ مرجان خانم از کجا اومد اون‌جا... اینا چرا کسی رو نداشتند؟ حالا که کسی رو نداشتند چرا تالار عروسی پر بود؟ چرا عروسی مثل جشن‌های شبکه 3 هم مختلط بود هم مودب؟ چرا عروس که تنها اومد کسی به کفشش هم نگرفت؟ چرا عروس گریه می‌کرد باز هم کسی به کفشش نگرفت؟ در نهایت داستان ناموس‌پرستی چی شد؟...

 همیشه فکر می‌کردم که ایستا فکر می‌کنم. اما کیمیایی با موندن تو فیلم‌فارسی‌ها من رو به خودم امیدوار کرد.

پ‌ن. اولین بار وقتی واسه بار اول «عقاید یک دلقک» رو دستم گرفتم فکر می‌کردم اگر این رو من نوشته بودم باز هم کسی می‌خوند؟

حالا هم به این فکر می‌کنم اگر مسعود کیمیایی «محاکمه در خیابان» رو نمی‌ساخت، باز هم کسی اون رو می‌دید؟

* تکیه کلامی که به قول دکتر چمران آخر نفهمیدیم یعنی خوبه یا بد؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 1:51 توسط |

 

 

 

گل از ما...

-         دست به میله فوله، لایی هم دوتا حسابه

-         دست به مهره حرکته...

-         ... آقا! جر نزنیا!

...

دنیا با این قوانین چقدر قشنگ‌تر بود

پ‌ن. دارم لابلای خاطراتم دنبال باقی قانون‌ها می‌گردم

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 22:22 توسط |

 

 

 

گاهی این‌قدر در کار گم می‌شیم که یادمون می‌ره ته‌ش باید به کجا می‌رسید.

6 امتحان میان‌ترم (!) ریاضی1 از کارشناسی‌های شریف می‌گیرند، دو میان‌ترم فیزیک1. میانگین آخرین امتحان 7 از 20 شده. جمه نمره‌های یک اتاق 4نفره از دانشجوهای مکانیک و برق به 20 نرسیده.

پ‌ن. گاهی برای دریافتن هدف دیگران خیلی ساده‌لوحی به خرج می‌دیم. گاهی هم واقعا سردرگم می‌مونیم

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 21:35 توسط |

 

 

 

در راستای ابلاغ سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی، شرکت‌ها و سازمان‌های دولتی تلاش‌ها گسترده‌ای را برای خصوصی‌سازی انجام می‌دهند. برای نمونه می‌توان به تغییرات بنیادین در ساختار بانک ملت برای رقابت با بانک‌های خصوصی اشاره کرد. اثر این تغییرات حتی در سردر شعبه‌های بانک نیز مشهود است.

پ‌ن. تحلیلی از هدف و برآوردی از هزینه و سود این تغییرات مورد نیاز است.

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:17 توسط |

sleeping melody


Every night I sleep, I snore, with a torrent of Z’s in wish of your control to undo everything passed.

Save me.


PS. It's been a while since last time I wrote in English. It’s kind of weird to me now




+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 0:33 توسط |

 

 

 

دید برآیند کلی آدم‌ها از جمهوری‌خواه به دموکرات، و از دموکرات به جمهوری‌خواه تغییر می‌کنه. اكثرا بعد از حاکمان لاییک، رهبران مذهب‌گرا می‌آن (مثل ترکیه) و بعد از حکام دگم مذهبی، افرادی با قیود کمتر حاکم می‌شن (مثل قاجار و پهلوی). بعد از یک تفکر غالب کمونیستی، اون‌ها مغلوب امپریالیسم می‌شن، و امپریالیسم هم خودش بارها از کمون‌ها شکست و دست‌کم رکب خورده.

این دلایل خیلی زیادی داره. دست‌کم دلایلی که من می‌تونم براش پیدا کنم زیاده. از ساختار اجتماعی، تا فشارهای سیاسی واقتصادی که عمل به مقتضیات رو تسهیل می‌کنه، تبلیغات و رسانه، یا عملکرد بر اساس زمان رهبران فکری درست در لحظه‌ی ضعف تفکر رقیب، یا برآورده نشدن انتظارات مردم از شیوه‌ی در جریان و پناه آوردن از کفتار به خرس و برعکس، یا درک سیاسی و اجتماعی مردم که فریب مردم‌فریبی رو بخورن یا نه، تا ناتوانی نهله‌ها و فلسفه‌های مختلف و بی‌جواب گذاشتن سوال‌ها و حتی عمل سران اون فلسفه خلاف آرمان‌های اون تفکر، ... هنوز هم بیش از 10 تا عامل دیگه می‌تونم به ذهنم بیارم.

مدتیه دارم فکر می‌کنم:

به چیستی‌ش کار ندارم، به هستی‌ش کار دارم. می‌شه با اغماض، یک قانون کلی تواتر رو پیدا کرد. جامعه‌ها در طول زمان بین قطب‌های مختلف سیاست، قدرت، مذهب و خیلی چیزهای دیگه در تواتر هستند.

البته هنوز هم دید خوبی نسبت به هیچ‌کدوم از جریان‌ها ندارم. دست‌کم می‌دونم که هر دو فقط توی ادبیات با هم متفاوتند، نه در نتیجه یا حتی طرز فکر و آرمان.

چند روزیه به این فکر می‌کنم که قدرت فساد ایجاد می‌کنه. یک جرم بحرانی داره که اگر تجمعش بیش از اون شه شروع می‌کنه به فاسد کردن صاحب‌ش و بعد هم افساد.

به نظر می‌آد این فرکانس میراست و به تدریج به یک پراکندگی قدرت می‌رسه. زمانی که قدرت مطلق نه دست مذهبیونه و نه لاییک‌ها، نه جمهوری‌خواه‌ها و نه دموکرات‌ها، نه چپ‌ها و نه راست‌ها، و نه حتی به کلی در دست مردم. قدرت پخش می‌شه بین همه‌ی تفکرهای جامعه. جامعه‌ای که اونقدر آگاه شده که ماشه‌ی این تفنگ رو توی سر خودش نچکونه. جامعه‌ای که بفهمه، بخواد، و حرف بزنه.

جامعه‌ها به این سمت حرکت می‌کنند. با شروع این حرکت، تشدید دامنه‌ی نوسان متوقف می‌شه. افتادن توی دا‌م‌های مختلف و از چاله به چاه منسوخ می‌شه، و میلی به تعادل ایجاد می‌شه در سیستم. نتیجه‌ی این حرکت به شرایط فرهنگی و مذهبی و اقتصادی و اجتماعی و خیلی مقتضیات دیگه وابسته‌ست. اما مردم رو راضی نگه‌ خواهد داشت. دست‌کم راضی‌تر از همیشه.

داریم به سمت فهمیدن و خواستن گذار می‌کنیم. نرم‌نرم حرف‌ها هم زده می‌شن.

مدتیه دارم فکر می‌کنم: به ذره‌ای آرامش...

 

پ‌ن. تلاش‌م رو می‌کنم تا خیلی به سمتی مایل نشم. و بیشتر عدالت رو توی افکارم بیارم. این‌قدر مهم هست این مساله که اولین کلمه‌ی قصار نهج‌البلاغه شه. چه فرقی می‌کنه امام ترتیب رو تعیین نکردند و کار سید رضی بوده.

پ‌ن2. پرالتهاب بودن اطراف کمترین خوبی که داره اینه که راحت‌تر می‌تونی پناه ببری به جایی. برای این‌که فکر نکنی به چیزی که تو رو به هم می‌ریزه. از مار به افعی پناه می‌بریم!

پ‌ن3. الان از بیرون اومدم، اما دلم مدام بهونه می‌گیره. .[چشمک]

پ‌ن4. این مطلب کمی بیات شد، اما تاریخ مصرفش نگذشته. [چشمک]

پ‌ن5. در ادامه، 2 نفر دیگه هم از تحصیل معلق شدند

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 18:13 توسط |