تبليغاتX
از هر دری وری

 

 

 

در راستای ابلاغ سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی، شرکت‌ها و سازمان‌های دولتی تلاش‌ها گسترده‌ای را برای خصوصی‌سازی انجام می‌دهند. برای نمونه می‌توان به تغییرات بنیادین در ساختار بانک ملت برای رقابت با بانک‌های خصوصی اشاره کرد. اثر این تغییرات حتی در سردر شعبه‌های بانک نیز مشهود است.

پ‌ن. تحلیلی از هدف و برآوردی از هزینه و سود این تغییرات مورد نیاز است.

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:17 توسط |

sleeping melody


Every night I sleep, I snore, with a torrent of Z’s in wish of your control to undo everything passed.

Save me.


PS. It's been a while since last time I wrote in English. It’s kind of weird to me now




+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 0:33 توسط |

 

 

 

دید برآیند کلی آدم‌ها از جمهوری‌خواه به دموکرات، و از دموکرات به جمهوری‌خواه تغییر می‌کنه. اكثرا بعد از حاکمان لاییک، رهبران مذهب‌گرا می‌آن (مثل ترکیه) و بعد از حکام دگم مذهبی، افرادی با قیود کمتر حاکم می‌شن (مثل قاجار و پهلوی). بعد از یک تفکر غالب کمونیستی، اون‌ها مغلوب امپریالیسم می‌شن، و امپریالیسم هم خودش بارها از کمون‌ها شکست و دست‌کم رکب خورده.

این دلایل خیلی زیادی داره. دست‌کم دلایلی که من می‌تونم براش پیدا کنم زیاده. از ساختار اجتماعی، تا فشارهای سیاسی واقتصادی که عمل به مقتضیات رو تسهیل می‌کنه، تبلیغات و رسانه، یا عملکرد بر اساس زمان رهبران فکری درست در لحظه‌ی ضعف تفکر رقیب، یا برآورده نشدن انتظارات مردم از شیوه‌ی در جریان و پناه آوردن از کفتار به خرس و برعکس، یا درک سیاسی و اجتماعی مردم که فریب مردم‌فریبی رو بخورن یا نه، تا ناتوانی نهله‌ها و فلسفه‌های مختلف و بی‌جواب گذاشتن سوال‌ها و حتی عمل سران اون فلسفه خلاف آرمان‌های اون تفکر، ... هنوز هم بیش از 10 تا عامل دیگه می‌تونم به ذهنم بیارم.

مدتیه دارم فکر می‌کنم:

به چیستی‌ش کار ندارم، به هستی‌ش کار دارم. می‌شه با اغماض، یک قانون کلی تواتر رو پیدا کرد. جامعه‌ها در طول زمان بین قطب‌های مختلف سیاست، قدرت، مذهب و خیلی چیزهای دیگه در تواتر هستند.

البته هنوز هم دید خوبی نسبت به هیچ‌کدوم از جریان‌ها ندارم. دست‌کم می‌دونم که هر دو فقط توی ادبیات با هم متفاوتند، نه در نتیجه یا حتی طرز فکر و آرمان.

چند روزیه به این فکر می‌کنم که قدرت فساد ایجاد می‌کنه. یک جرم بحرانی داره که اگر تجمعش بیش از اون شه شروع می‌کنه به فاسد کردن صاحب‌ش و بعد هم افساد.

به نظر می‌آد این فرکانس میراست و به تدریج به یک پراکندگی قدرت می‌رسه. زمانی که قدرت مطلق نه دست مذهبیونه و نه لاییک‌ها، نه جمهوری‌خواه‌ها و نه دموکرات‌ها، نه چپ‌ها و نه راست‌ها، و نه حتی به کلی در دست مردم. قدرت پخش می‌شه بین همه‌ی تفکرهای جامعه. جامعه‌ای که اونقدر آگاه شده که ماشه‌ی این تفنگ رو توی سر خودش نچکونه. جامعه‌ای که بفهمه، بخواد، و حرف بزنه.

جامعه‌ها به این سمت حرکت می‌کنند. با شروع این حرکت، تشدید دامنه‌ی نوسان متوقف می‌شه. افتادن توی دا‌م‌های مختلف و از چاله به چاه منسوخ می‌شه، و میلی به تعادل ایجاد می‌شه در سیستم. نتیجه‌ی این حرکت به شرایط فرهنگی و مذهبی و اقتصادی و اجتماعی و خیلی مقتضیات دیگه وابسته‌ست. اما مردم رو راضی نگه‌ خواهد داشت. دست‌کم راضی‌تر از همیشه.

داریم به سمت فهمیدن و خواستن گذار می‌کنیم. نرم‌نرم حرف‌ها هم زده می‌شن.

مدتیه دارم فکر می‌کنم: به ذره‌ای آرامش...

 

پ‌ن. تلاش‌م رو می‌کنم تا خیلی به سمتی مایل نشم. و بیشتر عدالت رو توی افکارم بیارم. این‌قدر مهم هست این مساله که اولین کلمه‌ی قصار نهج‌البلاغه شه. چه فرقی می‌کنه امام ترتیب رو تعیین نکردند و کار سید رضی بوده.

پ‌ن2. پرالتهاب بودن اطراف کمترین خوبی که داره اینه که راحت‌تر می‌تونی پناه ببری به جایی. برای این‌که فکر نکنی به چیزی که تو رو به هم می‌ریزه. از مار به افعی پناه می‌بریم!

پ‌ن3. الان از بیرون اومدم، اما دلم مدام بهونه می‌گیره. .[چشمک]

پ‌ن4. این مطلب کمی بیات شد، اما تاریخ مصرفش نگذشته. [چشمک]

پ‌ن5. در ادامه، 2 نفر دیگه هم از تحصیل معلق شدند

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 18:13 توسط |

 

 

 

خبر خیلی ناگهانی بود برام: «عده‌ای از دانشجویان دانشگاه به جرم حضور در تجمع درمخالفت با کامران دانشجو یک ترم از تحصیل معلق شدند» نقطه.

نمی‌تونستم باور کنم که شریف هم دیگه به دانشجوهاش اهمیت نمی‌ده. نمی‌تونستم باور کنم اعتراض‌هایی تا این حد مسالمت‌آمیز هم تحمل نمی‌شه. شرکت تویک تجمع دانشجویی، در محیط دانشگاه. جایی که بیش از هزار نفر از دانشجوها همراه بودند. نمی‌تونستم باور کنم که حکم کردند مست‌ها را بگیرند.

باید شریفی باشی تا بدونی برای یک شریفی این کار چقدر سخته. باید شریفی باشی تا شگفت‌زدهشی وقتی آرامشش رو می‌دیدی و برق چشم‌هاش رو که «به خاطر بادکنک هوا کردن معلق شدم ... ما بچه‌های جنگیم ...» و بعد بی‌اعتنا و خندان از من سراغ لپ‌تاپ سوخته‌م رو بگیره و آمار تعمیرگاه برام در بیاره.

افراد متاثر از محیط هستند و روی محیطهم تاثیر می‌گذارند. مرز مشخصی بین این تاثیر و تاثر نمی‌شه قایل شد. اما مطمئنم مثل خیلی از صفات ثبوتی دیگه‌ش، شریف اسم خودش رو هم از دانشجوهاش داره.

پ‌ن. اولین ترمیه که به شریفی بودنم افتخار می‌کنم. شریفی که پارادایم موجود از خودش رو به راحتی شکست.

پ‌ن2. از نعمت‌های خفیه‌ی الهی، داشتن شرایطی‌ه که مشکلات خودت رو کوچک ببینی، بزرگ نگاه کردن، دید کلان و دوردست رو یاد بگیری. و اکنونِ خودت یادت بره عسا عن تکرهوا شیئا و هو خیر لکم.

پ‌ن3. شرمنده‌ی پدر هستم.

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 19:2 توسط |

 

 

 

زور می‌زنم صلب باشم. از خودم سختی نشون بدم. بیشتر از این نمی‌کشم. نمی‌دونستم بغض علاوه بر حرف زدن، جلوی فکر کردن رو هم می‌گیره. کاش حالا دیگه بترکه.

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 6:30 توسط |

 

 

 

قوه‌ی استدلال چیز جالبیه. یه جورایی پایه‌ی «فرقان»یه که به پرهیزگاران وعده داده شده. یکی از منطقی‌ترین روش‌های استدلالی توزین نسبی مزایا و معایب یک تصمیم یا اتفاقه. تا این‌جا خوبه، اما گاهی نمی‌دونی یک مولفه رو این طرف توی pros بذاری یا اون‌طرف توی cons. موهبت‌هایی که مصیبت به نظر می‌رسند و مصیبت‌هایی که موهبتند. این‌جاست که استدلال خالی آسی نداره. اگر پرهیزگار باشد به شما «فرقان» داده می‌شود.

پ‌ن. باشد که پرهیزگار شویم

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:18 توسط |